تبليغاتX
زیتونی

زیتونی

سلااااااااااااااام بچه ها یعنی میخواستم برای عید آپ کنم روز آخرش اومدم دیدم دیر شده گفتم ولش کنم دیگه ولی از اون جایی که حالا حالا ها با زیاد شدن کارامون نمیام گفتم آپ کرده باشم عید همگی با تاخیر مبارک راستش به من که خیلی خوش گذشت رفتیم تهران کلی مهمونی رفتم و سه بارم برام تولد گرفته شد!!!! میتونم بگم خستگیم در رفت ولی فکر این که روز آخر خوشی هاست خیلی بده امسال و سال دیگه سال های سخت و سرنوشت سازی رو داریم منم که دیگه تصمیم گرفتم درس بخونم این قدر حرص نخورن مادر و پدرم از تنبلی من عید که الحمد لله تعطیل کردم درسمو در واقع وقتی هم نبود همش این ور و اون ور بودیم راستی بچه ها بابام که از اون جایی که بچه های فامیل و ... هم دارن میرن به شدت گیر داده بود به من که بعد دیپلم برو از ایران ولی من هر چی گفتن گفتم حالا خیلی زوده بخوامم بعد چند سال دانشگاه میرم قبلشم که تصمیمم با صحبت های بابام برای کار بهتر و استفاده از تجربه ی مامانم شده بود دندانپزشکی یعنی سال دیگه تغییر رشته بدم ولی ولی به خاطر پذیرش خیلی راحت تره رشته های فنی به شک افتاده بودم . اما مطمئن شدم آخه درسته که رشته های پزشکی رو پزیرش نمیکنن ولی با این همه فامیل یه راهی غیر تحصیلم میشه پیدا کرد حتی میشه از طریق اونا برا رشته هایی که این جا سخته و خیلی دوسشون دارم مثل بیو انفورماتیک و بیو تکنولوژی پذیرش گرفت که طرفدارم داره و همون طور که گفتم دوسشون دارم خیلی ولی اگه بخوام بخونم دندون رو واقعا هم تجربه ی مادرم هست هم برای این جا خوبه چون اصلا اگه بشه نمیرم دلم خیلی برای این جا تنگ میشه هم ایران و و هم خونوادمو خیلی دوست دارم به هر حال این تصمیمم با این طرز درس خوندن عملی نیست قبولی توی دندانپزشکی سخته پس حسابی برام دعا کنید دوستای خوبم

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 16:7 توسط سندی|

سلاااااااااااااااامممممممممممممم بچه ها چه طورین؟ ببخشید من خیلی تند تند آپ میکنم!!!!!

اومدم یه کم از خودمو کارایی که میکنم بگم البته خبر جدیدی نیست زیاد همون مدرسه رفتن و امتحانای سخت و منی که حوصله ی این همه درس خوندن رو ندارم و... راستش من که هنوز وقت نکردم چیزی برای عید بخرم مدرسه هم که بچه هامون 20 ام عصرش میرن مشهد بقیه هم گفتن ما دیگه نمیایم ولی امسال سوما خیلی کم میرن منم نرفتم خلاصه بچه های کلاس ما گفتن ما شنبه و سه شنبه میایم که درسامون مهمن بقیه کلاساهم دو تاشون که بعد شنبه نمیان یکی دیگه هم از دوشنبه به بعد چون درسای یک شنبشون مهم بوده البته بماند که بعضی دبیرا تهدید کردن نیاین مستمر و فلان میکنیم و... معلم فیزیک جالبمون که داشتند برای جلساتشون برنامه میریختن 27 ام رو هم حساب کرد ما گفتیم آخه خودتونم که گفتین اون موقع مسافرتین که!!! ایشونم گفتن خوب نباشم یکی رو جای خودم میفرستم!!!حسابانمون که از این یکی هم قشنگ تره اون هفته میگه میخواین 28 ام رو جبرانی بزارم براتون؟!!! تازه غیر از این که گفته تا اون هفته حق غیبت ندارین مشقشونم یک کتاب تست و یک کتاب تشریحی کامل تا این جایی که خوندیم به علاوه ی یه سری سوال که فرمودن خودشون میارن باید بنویسیم و وقتی با جیغ مامواجه شدند گفتن شما سومین و سال دیگه کنکور دارین و اگه تو عید درس نخوندین بعد عید اصلا نمیخواد بیاین مدرسه و فقط روز یکم و سیزده بدر اجازه دارین درس نخونین و بچه ی سال سومی که وقت مهمونی و مسافرت رفتنش نیست حالا که مدرسه تونو پایگاه نکردین باید خودتون کار کنید و آدم یه چند سال مسافرت نره که طوریش نمیشه تازه فقط ایشون نیستن بقیه هم تقریبا همین قدر با یه درجه تخفیف تکلیف دادن خلاصه ی شما ها تراکتورین همینه که هست!

مدیر محترم هم که بعد از این که بهمون گفتن بی شعور و خل و چل گفتن که مثلا شما مارک تیزهوش دارین بعضیا که خیلی نفهمن و برا خودشون میبرن و میدوزن خلاصه که اگه تا 25 ام نیاین ما میدونیم و شما(لطف کردن از ۲۷ ام به بعدو اجازه نیومدن دادن).

مادرمونم که قبلا کلی برای صبح یک شنبه دو شنبه برنامه ریخته بودیم یهو تغییر عقیده داده و گفتند مادر منشیم که معلمه گفته بازرس میاد تو هم باید بری مدرسه هیچ کی هم نیاد تو میری فوقش میشینی درستو میخونی تو خونه که باشی که درس نمیخونی؟ (حالا انگار اون جا میخونم!) خلاصه مامانمم که چند وقتی خیلی خوب و مهربان شده بود و به درس و این حرفا ایراد الکی نمیگرفت باز یه کم به حالت سابق برگشت و نکته ی دیگش اینه که بابای من که اصلا به درسو این چیزا کار نداشت و همیشه مهربان بود عوض شد دیروز حس کردم جاشون عوض شده قبلا مامانم چیز میگفت حالا بابام میگه حالا موضوع چی بود؟ بابام فهمید من امروز امتحان فیزیک دارم (فیزیک ترمم بد ترین نمرم بود یعنی در واقع تنها نمره ای که یه جورایی خوب نبود فیزیکم بود) خلاصه بابام گفت خوندی؟ بلدی؟(وقتی داشتم میرفتم کلاس زبان و داشتم تو سر خودم میزدم که کی برسم بخونم ان همه رو)

منم گفتم آره تقریبا ولی سری آخر سوالایی که داده بودو حل نکردم .گفت چرا حل نکردی؟ گفنم خوب چون عجله داشت همون روز که برگه داد ساعت بعدیش حلشون کرد. اونم گفت :اون وقت این قضیه مال کی بوده؟ منم گفتم هفته پیش حل کرد. یهو داد زد که یعنی یه هفته وقت داشتی و حل نکردی؟ من که باهات صحبت کرده بودم که این دو سال مهمه و خیلی تلاش میخواد فک کردم گوش کردی و من تا حالا هیچی بت نگفتم نزار از این به بعد رفتارم عوض شه و... منم مات و مبهوت از بابام که چرا این جوری شده و با بغض که البته جلوشو گرفتم که آخه مگه چی شده که این جوری میگه!!!! آخه میدونید کسی ام که ازم خیلی انتظار میره واقعا هم بزرگترین ایرادمه تنبلی چون واقعا استعداد و هوشم خوبه  و واقعا حس میکنم یه جور کفران نعمته تنبلیم و اگه یه کم تو کارایی که این همه دارن زحمت میکشن و منو میفرستن مثل درس و موسیقی و ... تلاش بیشتری میکردم خیلی توشون موفق بودم ولی بعضی معلما هم دیگه شورشو در آوردن قشنگ انگار ما نه خواب و نه خوراک و نه استراحت و ... هیچ کدومه اینا رو نیاز نداریم میدونید من تو کارایی که همین جوری ازم بخوان یا چیزی بگن یا کلا اخلاق و رفتارم همیشه بچه ای بودم که حرف گوش کن بودم (غیر از کارایی که تلاش خودمو میخواسته و واسه خودم بوده منظورم واسه مامان بابام یا بقیس) میدونید واقعا خیلی خوشحالم که این جور آدمیم آدم سالمیم که مهربونو سر به راهه(واقعا میانم نه بچه مثبتم نه منفی نه هر کاریو میکنم و نه پا میشم با روسری جلو کشیده و سر تو درس برم این ور اون ور) و  واسه همینم ازم انتظار دارن همیشه بچه ی خوبی بودم براشون ولی تو دبیرستان سر درسم کلی حرص خوردن خودمم از این که بعضی وقتا ناراحت میشدن ناراحتم ولی این بدترین خصلتم که گفتم بد جوری تو خونمه انگار اصلا نمیتونم مثل بعضیا فعال باشم به هر حال امیدوارم بتونم موفق شم و بتونمم از زندگی لذت ببرم و مادر و پدرمو خوشحال کنم.

ببخشید سر همتونو درد آوردم چیز دیگه ایم یادم اومد که باید بگیم بعد اضافه میکنم فعلا خداحافظ احتمالا برا عیدم دوباره آپ میکنم همین جوریش که عاشق خود عید هستم تولدمم که تو عیده دیگه خیلی دوست دارم عیدو پس اگه باز تنبلی نزنه بهم آپ میکنم

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 16:36 توسط سندی|

سلام بچه ها قرار نبود چیزی بنویسم تو سال تحصیلی ولی دیگه گفتم بیام اولا فرا رسیدن محرمو تسلیت میگم و در ضمن به دانش آموزایی که مثل من امتحان داشتنو چهارشنبه پنج شنبشون تعطیل شد تبریک میگم و حالا هم پستم راجع به یه سایته که البته قرار بود تابستون بزارم یادم رفت دوستم از طریق این سایت جایزشو گرفت البته خودم هنوز پیشو نگرفتم که کسیو دعوت کنم جایزم بیاد حالا از شما دعوت میکنم عضو شید البته بگم که خیلیم سایت معروفیه خودم کلی تحقیق کردم که کلاهبرداری نباشه ولی معتبر بودو کاملا رایگان این شرکت در واقع یک شرکت تبلیغاتی است که توسط شرکت های بزرگی همچون اپل، نوكیا، سونی اریكسون، سامسونگ و ... پشتیبانی میشود
آنها تبلیغ میکند که خرج این گونه تبلیغات بسیار کمتر از تبلیغات در تلویزیون هاست..

شما فقط با زیر مجموعه گیری می توانید گوشی موبایل،کنسولهای بازی، mp3 player و ... دریافت کنید.

مثلا k800 :برای گرفتن این گوشی نیاز به 13 زیر مجموعه دارین یعنی شما 13 تا دوست نیاز دارین

اگر n95 بخوای 37 نفر باید زیر مجموعه جمع کنی .

هر گوشی که بخوای یه تعداد خاصی باید زیرمجموعه جمع کنی که بالاترینش 45 نفره .

به نظر من که آشنا و دوستان شما بیش از 45 نفر هم هستند . تازه آنها هم یک گوشی رایگان میگیرند .
 

مراحل كار:

ابتدا باید با استفاده از لينك زير وارد سایت xpango بشید :


http://www.xpango.com/?ref=92586852


بعد بر روی چیزی كه می خواهید انتخاب كنید (موبایل- ام پی تری پلیر-کنسول گیم- HDTV)كلیك كنید


سپس روی گزینه ی Sign up Now كه با رنگ زرد در بالای صفحه نوشته كلیك كنید

یا

ثبت نام

وبعد طبق مراحل زیر عمل کنید

:First name نام خود را بنویسید.

:Last name نام خانوادگی خود را بنویسید.

:Emailآدرس ایمیل خود را وارد كنید. (ایمیل شما باید واقعی باشد چون برای تكمیل ثبت نام بهش نیاز دارید)

:Password براي خود پسورد انتخاب كنید.

:Address1آدرس خود را دقیق به انگلیسی بنویسید.

نوشتن آدرس پستی خود به انگلیسی را درست یاد بگیرید چون موبایل یا هر پکیج دیگری که انتخاب کرده اید به آدرستان ارسال خواهد شد:

لازم نیست در این قسمت نام شهر، استان، کد پستی و ... را وارد نمائید، در فیلدهای پائین تر می توانید آنها را درج کنید:

:Town/Cityشهر خود را بنویسید.

:County/Stateنام استان خود را بنویسید.

Country: نام كشور خود را انتخاب كنید.

:Free Giftنام هدیه را انتخاب كنید،

:Post Code/Zipدر این قسمت كد پستی منزل خود را وارد كنید.

:Referral IDدر این قسمت كدی وجود دارد به آن دست نزنید


در قسمت Term and Condintion یك تیك بزنید

نحوه پر کردن فرم ثبت نام

توجه : اگر کد نوشته نبود یعنی ثبت نام شما ناقص است و دعوتنامه ندارید و ثبت نام شما اعتبار ندارد .


اگر در هنگام ورود مشخصات مشكلی پیش نیاد، به ایمیلتان آدرسی میاد بر روش كلیك كنید تا ثبت نامتون تكمیل بشه و بعد وارد صفحه ای خواهید شد كه لینك زیر

مجموعه گیری شما در آن موجود است. شما باید این لینك را به افراد بدهید و اگر كسی با این لینك ثبت نام كند زیر مجموعه ی شما خواهد شد. بعد از اینكه كسی

در زیر مجموعه ی شما قرار گرفت و فعال شد(زیر مجموعه گرفت) 1 امتیاز به شما داده می شود و شما بعد از كسب امتیازهای لازم برای دریافت پكیج انتخابی

می توانید آن را درخواست بدهید تا ارسال شود

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 16:41 توسط سندی|

سلااااااااااااااممممممممممممم بچه ها جون چه طورید؟ ببخشید که من هر بیست قرن یه بار آپ میکنم ولی دیگه این جوریم دیگه!!!میخواستم یه هفته ده روز پیش آپ کنم ولی منتظر بودم یه چیزیو دقیق بتون بگم که معلوم نشده تا حالا هم بهتر بود همون موقع می آپیدم آخه چیز مهمی هم نیست یه جورایی میشه گفت که سر کاری بوده!

خلاصه شهریور خیلی بهتر از تیر و مرداد بود و هست و خیلی کلاسام تموم شد و یه چند تا مشکل دیگه هم بود که به خیر گذشتن (ان شاء الله کاملا) به هر حال الان دارم میرم مسافرت یه چند جایی داریم میریم واسه همین دیر برمیگردم دیگه برگردم مهر میشه حالا که میبینید کی به کی آپ میکنم از حالا به اطلاع همه برسونم که اون موقع خیلی کمتر میشه و به اطلاع دقیق تر برسونم که احتمالا تا عید دیگه از آپ خبری نیست با عرض معذرت دیگه باید امسالو بترکونم(یعنی درس بخونم)

خوب دیگه راستی نگید چرا کوتاه بود آخه خودم از آپای طولانی بدم میاد کوتاه که باشه بیشتر حوصله میکنم بخونم (فک نکنین مطالبتونو نمیخونما فقط این جوری به نظرم راحت تره) به هر حال گر چه بیست روز مونده هیچیمو هنوز نخریدم تقریبا اصلا هم خوشم نمیاد به فرا رسیدن باشکوه! مهر ماه عزیز فکر کنم (حالم گرفت!) فعلا که دارم سفر میرم عشق و حال یه کم آخر شهریورم عروسی داریم باز(اصفهان نیست)  ولی یکی نیست بگه آخه آخر شهریورم وقت عروسی گرفتنه؟ من عاشق عروسیم ولی وقتی قراره دو روز بعدش بریم مدرسه کوفتمان میشود خوب!!!!! به هر حال امیدوارم از وقت باقی مونده نهایت استفاده روببرید و خوش باشید سال تحصیلی خوب و پر از موفقیتیم برای همتون آرزو میکنم اوناییم که مدرسه ای و دانشجو نیسن کلا اوقات خوبیو براشون آرزو میکنم فقط اومده بودم بگم مشکلات یه جورایی حله  و خیلی بهترم البته همییشه مشکلات دیگه هست ولی برای همست دعا کنید خوب خوب باشم امسال وسال بعدش و سال بعد ترش و .... کلا بیایید برای آرزو های هم دعا کنیم (خیلیا واقعا به دعاتون نیازم میشه) کلی انرژی مثبت گرفتم ازتونو حالا هم دارم میرم میخواستم خواحافظی کنم دعا ها رو که کردم فقط مراقب خودتون باشید بهتون سر میزنم تا شد .

دیگه چی بگممممممممممممممم!!!! دیگه نمیدونم فقط دوستای خوبم

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند            چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند

(گفتم که روحیه بگیرین)

همتون به تلاشتون تو زندگی ادامه بدید تلاش و تفریحم در کنار هم داشته باشید و یادتون باشه همه ی آدما مشکل دارن منم فک نکنید مشکلم کامل حل شده ها فقط امید دارم به هر حال شما ها میتونید یادتون باشه!

خداحافظ فعلاااااااااااااااااااااا



سلام بچه ها من دیگه کم کم راه میفتم برگشتم هم بتون سر میزنم هم نظارو تایید میکنم جواب میدم مراقب خودتون باشیییییییدددددددددد


سلام من برگشتم ایران ولی چون اصفهان برنگشتمو خونه خودمون نیستم نمیتونم الان بهتون سر بزنم برگشتم میکنم جای شما خالی خیلی خوش گذشت فعلا خداحافظ

نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 1:6 توسط سندی|

سلام دوستای عزیزم حالتون خوبه؟؟!!!!

ببخشید دیر کردم تو این مدت خیلی اتفاقا افتاد ولی من حوصله ی آپ کردن نداشتم حالا اومدم بذارید ببینم باید چیا رو بگمممممم............ خوب این جناب معلم که اومده بود یه روزی برگشت گفت ببینم همه درساتو تجدید شدی؟ منم کلی بهم برخوردو گفتم ببخشید همه نمره هام خوبه یه امتحانو بد دادم تجدید شدی همه رو چیه؟!!! خودشم که فهمید چه سوتی داده کلی خجالت کشید! خجالتم داشت ولی واقعا.

راستی برای یه عروسی تهرانم رفتیم خیلی خوب بود به هر حال یه روز خوب داشتم تو این تابستون!!! کلا اصلا فعلا خوش نمیگذره ولی ان شاء ا... شهریور قراره ماه خوبی باشه! امیدوارم این قدری خوب باشه که جبران تیر و مردادو بکنه به هر حال امیدوارم اتفاقای خوبی در انتظار هم من و هم شما ها باشه و همه به آرزو های مهمشون برسن

(اینو با خدام با شما ها نیستم: خدا جون تو هم لطفا حسابی هوای منو دوستامو داشته باش. خواهش میکنم)

دیگه دوستای خودم اتفاقای دیگه ای نیست یعنی هست ولی اونقدرا مهم نیست بقیه چیزا رو بعدا میگم!!!

فعلا خدا حافظ همه مراقب خودتون باشید! یادتونم باشه میشه مشکلاتو شکلات کرد!!!

راستی یادم رفت بگم نماز روزه هاتونم قبول باشه و امیدوارم همه از این ماه استفاده ببرن!



سلام بچه ها من یه چندروز نیستم اومدم بهتون سر میزنم


نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 23:37 توسط سندی|

سلااااااااااااممممممممممممممم

ببخشید دیر کردم وقت نداشتم ولی کلی حرف دارم بزنم

خیلی دلم گرفته آخه دیشب خالم برگشت آمریکا امشب دیر وقت میرسه  من  خیلی دوسش  دارم بچه هم که بودم  مامانم که  میرفت سر کار خیلی  پیشش بودم  کلا  همو خیلی  دوست داریم حالا  دوباره  تا  دو سال دیگه نمیبینمشو از این بابت خیلی ناراحتم!!!

فرودگاهم نشد ببرمش آخه به خاطر اتفاقایی که افتاد کلا به هر نوع موضوع درسی مادرم حساس شده و امروز صبح چون کلاس فیزیک ۳ داشتم با وجود این که فیزیکم خوب شده و قبل دادن کارنامه گفته بود این جلسه رو عقب بندازیم حالا گفت حتما باید بریم خالم اینا که رفتن فرودگاه ما هم همون موقع رفتیم ترمینال و از تهران برگشتیم اصفهان و صبح رسیدیم و خسته و کوفته کلاس رفتم!!!!!!!! کلاسه طوری نیست دلم میخواست حتما با خالم برم فرودگاه از حالا داره دلم براش تنگ میشه

وای من تازه همین جوریشم هر روز صبح و عصر کلاس دارم فقط ۵ شنبه جمعه ها بیکار بودم که اونم میخوان برام معلم ریاضی ۲ بگیرن یه روزشو کاش کل قضیه ی ریاضی ۲ هر چه سریع تر حل و فصل شه خسته شدم از دستش هر چی چند وقته حرص خوردم یه سرش به این وصل میشد کلا قبل امتحانا قرار کلی کار و برنامه بود که فقط به خاطر همین یه نمره بد خراب شد خیلی چیزا که اصلا بهش ربطیم نداشت

امیدوارم هر چه زود تر همه چی حل شه......امید به خدا

خوب بچه ها خیلی زیاد شد ایشالا که همه رو خوندین برا همه آرزوی موفقیت میکنم خدا نگهدااااااااااااااررررررررررررررررر


مامانم الان رفت زنگ بزنه معلم ریاضی 2ه 5شنبه بیاد وووووووووووووووییییییییییییی

ظاهرا یارو خیلی گرون میگرفته حالا دیگه نمیدونم چی بشه کاش پیچونده بشه

حالا بعد بهتون میگم چی شد!!!!!! 

......

کلی به یارو گفت بترکی اینقدر گرون میگیری!!! ولی بازم گفته بیاد کاشکی یه جلسه ای سر و تهش هم بیاد ایشالا.


سلام بچه ها من واقعا شرمندم چند روز نبودم اینترنتمون مشکل پیدا کرده بود حالا بهتون سر میزنم حوصله ی آپم فعلا ندارم باشه برای بعد!!!!!

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 23:34 توسط سندی|

سلام بچه ها ممنون از هر کی دعا کرد ولی آخر سر چیزی که میترسیدم ازش سرم اومد واقعا حس میکنم خدا منو یادش رفته دیگه تو مشکلات به چی پناه ببرم چون برای این هم نذر پول داده بودم هم نماز حاجت خوندم و هم قرآن واقعا از ناراحتی نمیدونم چی کار کنم الان تقریبا یه روزه که گیج و منگم دیروز که واقعا اصلا از اتاقم بیرون نیومدم و همش داشتم گریه میکردم یا عکسای بچگیمو میدیدم یا یاد راهنماییم میفتادم که چه قدر درسم خوب بود حتی تلفنم جواب نمیدادم گفتم که کلا گیج میزدم  خیلی ناراحتم اصلا دیگه نمیدونم دردمو به کی بگم ببخشید وقتتونو گرفتم ولی دیگه نمیدونستم حرفمو کجا بگم ! کاش یه کسی بود به دادم میرسید واقعا حالم خیلی بده.


دیروز تولد دوستم دوستم بود مامانم نذاشت برم چون گفت باید سختی بکشم حالا خودمونم مهمونی بودیم نمیدونم چه فرقی میکرد!راستی یادم رفته بود بگم خاله و مادربزرگم از آمریکا اومدن این چند روز از بس ناراحت بودم اتفاقای خوبو نگفته بودم

فعلا خداحافظ

نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 12:3 توسط سندی|

سلام بچه ها من هم عصبانیم و هم میترسم و خیلی چیزا خلاصه با هم هستم!

امتحانای تجربی ها تموم شد ولی از آنجایی که مسئولین مدرسه ی ما با عرض معذرت فاقد هر گونه شعورن !!! (بازم ببخشید بی ادبی کردم اگه ببینیدشون شما هم همینو میگیم هر مشکلی از مدرسه بگین فقط مدیر با تدبیرمون میگه برین امیدتون به خدا باشه!) امتحان کامپیوتر گذاشتن اونم 29 خرداد که خیلیا کلاس زبانشونم شروع شده هر چیم میگیم بابا اصلا با ما کار نشده اون شعبه هم امتحان ندادن آخه درس اصلی نیست که فقط میگن نه شما تیزهوشانید! انگار اون شعبه چیز دیگه ایه تازه ما ترم اول یه پروژه کامپیوترم دادیم که نمرشو هیج جا اثر ندادن ! وای چه قدر عصبانی حرف زدم واقعا ببخشید آخه خیلی عصبانیم!

به هر حال خدا از هر چی مردم آزاره نگذره!

حالا اونو که بیخیال شیم که هیچی هم نخوندم بازم ازتون میخوام برام دعا کنید!

امتحانام خیلی بد نشده یعنی فکر نکنم خیلی بد شده باشه به هر حال یه کم میترسم ولی یه چیزی هست که خیلی خیلی بیشتر از یه کم میترسم ازش اونم امتحان ریاضیمه سر امتحان از بس استرس داشتم از رو سوالم به زور میخوندم چه برسه به جواب واقعا ترس بد تر گند زد تو کارم فک کنم گند زدم تازه بچه هامون شنیدن کلاسای معلم ما 5 تا تک داشته با شنیدن این که هزار برابر استرس گرفتم تو رو خدا دعا کنید خیلی بد نشم در حقیقت اصلا توقع خوب ندارم اگه واسه همه امتحانام میگم کاش 19 به بالا شم اینو فقط میخوام بالا 14 شم که پاس کنم تو رو خدا برام دعا کنید خیلی میترسم من همین جوریشم نمیتونم درس بخونم چه برسه دوباره واسه یه امتحان و مادر و پدرمم رو این درسا خیلی حساسن گرچه 14 خیلی بده و واسه اینم کلی ناراحت میشن ولی من که میدونم حتما این حدودا غلط دارم به همینم راضیم بچه ها لطفا همتون از ته قلب برام دعا کنید چون دعای خالصانه حتما نتیجه میده و حتما چندین دعا بهتر از یکیه!

امیدوارم خدا هم این دفعه رو حسابی هوامو داشته باشه قدرت خدا از همه چی بیشتره و همه چی دست اونه پس بهتره اضطرابو از خودم دور کنم و مثبت فکر کنم و دعا کنم! 

من دیگه میرم ببخشید خیلی وقتتونو گرفتم!

ولطفا دعا یادتون نره(از ته دلتون باشه ها!) 

همتونو دوست دارم خداحافظ!

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 20:8 توسط سندی|

سلام باز من بعد از دو قرن و نیم اومدم آپ کنم حالا این که خوبه بعدش میره تا یه 4 ؛5 قرن دیگه آخه به سلامتی امتحانای خرداد داره شروع میشه البته قبلا اگه دیر به دیر آپ میکردم به شما دوستام که زود به زود سر میزدم حتی اگه نظر نمیدادم ولی احتمالا باید اینترنتو تعطیل کنم و حسابی درس بخونم دلم خیلی برای همه تنگ میشه ولی چی کار کنم که امتحانا هم حسابی سخته لطفا برام دعا کنید که امتحانام خوب شن و خوشحال برگردم پیشتون !

خلاصه که مراقب خودتون باشید کاری هم بام داشتین نظر بدین حالا شاید دیر ولی حتما جوابتونو میدم!

خداحافففففففظظظظظظظظظD:!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 17:19 توسط سندی|

سلام با عرض شرمندگی بعد از کلی وقت

میخواستم بگم من یه کم ناراحتم یه چیزی شده برای این که خیلی کنجکاو نشین میگم که یه جورایی درسیه

خلاصه دم عیدی امروز یه اتفاق خیلی بد افتاد!!!

ووووووویییییییییی عید. کاش زود تر عید شه من عاشق عیدم مخصوصا که تولدمم تو عیده

خلاصه دعا کنید مشکلام زود زود و به خیر و خوشی تموم شه!!!! مال شما ها هم همین طور

امید وارم امسال سال خیلی خیلی خوبو پر موفقیتی داشته باشین و به آرزو هاتون برسین

امید وارم کشومونم امسال بالاخره بعد دو سال تلاش به پیروزی برسه

کلا همتون خوب و خوشحال باشین به هر حال

دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد                به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد

دوستای خوبم من کار دارم دیگه باید برم دعا یادتون نره مواظب خودتونم باشید!

باااااااااااایییییییییییییی

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 17:8 توسط سندی|


آخرين مطالب
» آپ عید با تاخیر....دوباره هم معلوم نیست کی بشه برگردم!!!
» ماجرا های قبل از عید!
» آپ وسط سال
» خداحافظ موقتا(نترسید برمیگردم )
» بازم لطفا بخونید!!!
» برگشتم !!!(لطفا تا تهشو بخونید)
» تموم شد.....متاسفانه بد!
» حتما بخونید
» خداحافظی موقت
» بازم سلاممممممم

Design By : Pichak